تحقيقات نشان داده است كه اگر شخصى بيش از حد افسرده، كمرو، مضطرب، متخاصم، تكانشى (كسى كه بدون فكر كردن عمل مى كند) و يا در برابر فشارهاى روحى آسيب پذير باشد، براى ازدواج شخص مناسبى به نظر نمى رسد، ضمن اين كه در چنين مواردى اين فرد بايد روان درمانى شود.
در فهرست زير به چند موقعيت و چند نوع از افرادى كه داراى ويژگى هاى نه چندان مثبت هستند، اشاره شده است و البته بهترين توصيه در چنين شرايطى، ازدواج نكردن است!
* اگر يكى از شما به طور خستگى ناپذيرى چنين سوالاتى را مطرح مى كند: «مطمئنى كه دوستم دارى؟» يا «واقعاً برايت اهميت دارم؟» (تيپ تأييد خواه).
* اگر زمانى كه با هم هستيد بيشتر وقت شما به جر و بحث و مخالفت مى گذرد. (رابطه عشق-تنفر)
* اگر با وجود اين كه زمان بسيارى را با هم مى گذرانيد، واقعاً يكديگر را به عنوان يك فرد نمى شناسيد يا با افكار يكديگر ارتباط برقرار نمى كنيد.
* اگر با پدر و مادر خود رابطه خوبى نداريد و همسر آينده شما «درست شبيه» اين والد نامطلوب شما است.
* اگر دليل ازدواج شما، يافتن كسى است كه برايتان «مادرى» يا «پدرى» كند.
* اگر احساس مى كنيد كه تصميم به ازدواج از طرف پدر يا مادر همسر آينده تان به شما تحميل شده است.
* اگر مدام جملاتى مانند اين در سرتان مى چرخد: «شايد همه چيز بعد از ازدواج درست شود.»
* اگر فرد مورد نظرتان مى خواهد كه همه دوستان قديمى خود را ترك كنيد و يك زندگى اجتماعى تازه برپا كنيد. (تيپ مالكيت طلب).
* اگر او همه تصميم هاى مهم در رابطه با شما را به تنهايى اتخاذ مى كند و شما از اين كار او بسيار ناخشنوديد. (تيپ فرمانده)
* اگر او بارها «از كوره در مى رود» و در كنترل خلق و خوى خود ناموفق است.
* اگر احساس مى كنيد براى ازدواج، توسط فرد مورد نظرتان تحت فشار قرار گرفته ايد.
* اگر اين فرد شما را از نظر روحى و عاطفى آزار مى دهد.
* در نهايت سه توصيه براى شما دارم كه مى توانند در جلوگيرى از ازدواج با چنين ويژگى هايى مفيد باشند:
۱- بياموزيد كه اين ويژگيها را در خود و ديگران تشخيص دهيد و تا حد امكان قبل از ازدواج، درپى درمان آن باشيد. به خاطر داشته باشيد كه ازدواج مشكلات شخصيتى را حل نمى كند كه هيچ، در بسيارى از موارد آن ها را شديدتر هم مى كند.
۲- در سن پايين ازدواج نكنيد.
۳- قبل از ازدواج به خوبى با شخص مورد نظر خود آش
منبع:روزنامه جوان
نا شويد.
؟؟؟؟
ادما بدون این که بخواین میان بدون اینکه بخوان میرن جالب اونجاست که تو این مدت کوتاه بعضیا چه کارا که نمیکنن؟؟این درو بزن اون درو بشکن اینو بگیر اونو ببر که چی ..که هیچی.
به نظر من ادما کلا دو دسته ان:
اول اونایی که به کسی کمک میکنند
دوم اونایی که نشستن تا کسی بهشون کمک کنه
جالب اینجاس که همه میگن ما که به همه کمک میکنیم یارو فکر میکنه کمک یعنی اینکه به یکی ۱۰۰تومن پول خرد بدی اونوقت بهش کمک کردی ولی باید بگم نه.
شما الان دارین از یه ماشین استفاده میکنین اون ماشین یا تولید داخله یا خارج اگه حتی تولید داخلم باشه دانشش از خارجه
پس اونا دارن به ما کمک میکنن
ای کاش ما به اونا کمک میکردیم .
بیایید کمی فکر کنیم فقط .....کمی

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
یا من برسم به او یا او به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
ادامه در ادامه مطلب ![]()
شما از نظر ظاهری به عنوان یک فرد بالغ شناخته می شوید، اما تا زمانی که از نظر عاطفی و ذهنی به بلوغ نرسید، نمی توانید نام یک شخص کامل را بر روی خود بگذارید. مگر اینکه بخواهید با یک کودک ازدواج کنید (که در این حالت "کمال" بالاجبار به شما تزریق می شود) در این حالت وقت کافی دارید که در حین رابطه رشد کرده و بزرگ شوید.
سرگذشت شيخ صنعان براي اولين بار در ادبيات ايران در منطق الطير شيخ فريدالدين عطار نيشابوري آمده و آن طويلترين و دلآويزترين داستاني است كه در آن كتاب سروده شده است . قهرمان آن داستان ، پيري است فرتوت به نام شيخ صنعان كه پس از سالها عبادت و تقوي و پنجاه سال اعتكاف در كعبه و رسيدن به مقام كشف و شهود و داشتن چهار صد مريد سالك ، شبي در خواب مي بيند بتي را در ديار روم سجده مي كند:
شيخ صنعان براي درك تعبير آن با مريدان بسوي روم رفت و اتفاقاً به دختري ترسا دل بست و از شريعت و طريقت بگسست و بجاي خانه كعبه ، اين بار معتكف كوي يار شد .
پند مريدان سودي نبخشيد و شيخ را در حال خود رها ساختند . دختر از حال شيخ آگاه گشت و چون نالهها و زاريهاي او بشنيد او را گفت كه اگر در عشق استواري ، بايد چهار كار اختيار كني : 1- سجده بر بت آري 2ـ قرآن بسوزي 3- خمر بنوشي 4ـ ديده از ايمان بدوزي .
شيخ خمر بنوشيد و از سرمستي آن سه كار ديگر نيز بكرد و زنار بست و به دير نشست.
جمله ياران از وي روي گردان شده و باز گشتند و شيخ چون چيزي نداشت ناچار شد براي كابين دختر مدت يك سال خوكباني كند .
شيخ در عشق دختر رسواي عالم شد، يكي از مريدان او در هنگام رفتن او به ديار روم غايب بود، چون بازآمد و از ماجراي او آگاه شد ديگر مريدان را ملامت كرد كه چرا شيخ خود را در روم تنها گذاشتيد ، اين رسم حق شناسي و وفاداري نيست و به اصرار او مريدان بسوي روم آمدند و همه چهل شبانه روز معتكف بنشستند و بناله و زاري پرداختند تا خداوند دري از رحمت بگشايد و بر حال شيخ به بخشايد و او را از اين گمراهي برهاند.
پس از چهل شب آن مريد پاكباز، محمد مصطفي (ص) را بخواب ديد كه فرمود از دير گاه غباري بس سياه در ميان شيخ و حق بود و من آن غبار ظلمت را به شبنم شفاعت فرونشاندم ، مريد نيك نفس پس از بيداري نزد شيخ رفت تا خواب و تعبير آنرا به شيخ بازگو كند ولي در اين وقت بود كه حجاب ضلالت از برابر شيخ به يكسو رفت و دگر باره نور معرفت جايگزين آن شد.
در اين داستان دختر ترسا بعد از آن در اثر خوابي كه ديد مسلمان و شيخ ، اسلام بر وي عرضه نمود، پس از مسلمان شدن ، دختر از گناه پاك شده بلافاصله جان به جان آفرين تسليم كرد.
اينكه شيخ صنعان كه بوده است و آثار وجودي افسانهاي يا حقيقي است، موضوعي است كه درباره آن سخنها گفتهاند و حتي اشاره به آنها هم از حوصله اين مقدمه خارج است.
هدف شيخ از داستان شيخ صنعان، بيان مقاصد اخلاقي و عرفاني است. ترس و خشيتي است كه صوفيه از سوء عاقبت داشتهاند و البته اين ترس و دغدغه سبب زهد و خشيت ميشده است. عطار با طرح داستان شيخ صنعان اين نكته را متذكر شده است كه اوليا نيز از سوء عاقبت در امان نبودهاند
والمخلصون علي خطر عظيم.
داستان شيخ صنعان يك داستان رمزي است. سرگذشت روح پاكي است كه از دنياي جان به عالم ماده ميآيد و درآنجا گرفتار تعلقات ميگردد. به همه چيز آلوده ميشود و به هر گناه دست ميزند، حتي اصل و گوهر آسماني خود را فراموش ميكند و به آلايشهاي مادي انس ميگيرد. اما جذبه غيبي او را سرانجام در ميربايد. او را به مقر علوي، به دنياي صفا و پاكي ميبرد و نجات ميدهد… شيخ صنعان روح پاكي است كه به دنياي اسلام، دنياي نور و صفا تعلق دارد اما عشق جسماني ـ عشق يك دختر ـ او را به دنياي ترسايي، دنياي ماده و گناه، دنياي شرابخواري و خوكباني ميكشاند. و به دام تعلقات مياندازد. آنجا اصل خود را مسلماني خود را، و حتي شيخي خود را فراموش ميكند اما اگر او همه چيز را فراموش كرده است عنايت ايزدي او را فراموش نميكند، به ياري او ميشتابد، او را از خود ميربايد و باز به ديار… يار روشني و صفا ـ ميبخشد و او را عاقبت بخير ميكند.
ميبايست بندگي را همراه با عاشقي آميخت و عاشق معبود بود
امان از امتحان الهي
تغيير دنيا
بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده استکوچک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم
. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيليبزرگ است من بايد انگلستان را تغ يير دهم
. بعد ها دنيا را هم بزر گ ديدمو تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم
. در سالخوردگي تصميم گرفتمخانواد هام را متحول كنم
. اينك كه در آستانه مرگ هستم م ي فهمم كه اگر«!!!
روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد م يتوانستم دنيا را هم تغييراز رموز موفقيت عقاب بيشتر بدانيم :
عقاب در ميان گونه هاي خودش طولاني ترين طول عمر را دارد
او مي تواند تا 70 سال عمر كند
اما براي رسيدن به اين طول عمر بايد يك تصميم مهم و سخت بگيرد .
در سن 40 سالگي عقاب :
در اين صورت 2 راه بيشتر ندارد :
اين دوره مستلزم اين است كه :
بعد از 5 ماه ؛ اولين پروازش را آغاز ميكند و بمدت 30 سال ديگر عقاب مي ماند و زندگي ميكند .
تغيير نياز است
گاهي اوقات تغييرات ؛ بدون اراده انجام مي شود
نام تغييرات غير ارادي ؛ مشكلات است
مشكلات گاهي اوقات ؛ خيلي دردناك است
لحظات درد ؛ لحظات تغيير و ساختار جديد و قدرتمند است براي مرحله ديگري از زندگي
نظر شما چيست ؟
پسر كوچكي، روزي هنگام راه رفتن در خيابان، سكه اي يك سنتي پيدا
كرد
. او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي، خيلي ذوق زدهشد
. اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را بهسمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد
.او در مدت زندگيش، ۲۹۶ سكه ۱ سنتي، ۴۸ سكه ۵ سنتي، ۱۹ سكه ۱۰
سنتي، ۱۶ سكه ۲۵ سنتي، ۲ سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك
دلاري پيدا كرد
. يعني در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت.در برابر به دست آوردن اين ۱۳ دلار و ۲۶ سنت، او زيبايي دل انگيز
۳۱۳۶۹ طلوع خورشيد ، درخشش ۱۵۷ رنگين كمان و منظره درختان اف را در
سرماي پاييز را از دست داد
. او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فرازآسمان ها در حال ي كه از شكلي به شكلي ديگر در م ي آمدند، نديد
. پرندگاندر حال پرواز، در خشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئي از
خاطرات او نشد
.